محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
3
اكسير اعظم ( فارسى )
مناجات در حضرت بارى به الوف تضرع و زارى اى عالم اسر و الخفيات و اى ماهر احوال ممكنات و ممتنعات علم قديمت آشكارتر از ضياى مهر انور كه خصم جهل نفس سركش عنان سمند اطاعت از دستم ربود . و غارتگران هوا و حرص نقد عمرم غارت نمود من كه سراپا غرق بحر عصيانم و عاصىتر از هر فرد انسان نوعى كه بىمنت هستىام بر نيستىام پسنديدى و مرا به قدرت كاملهء خود از قطرهء آب و مشتى خاك آفريدى به همان احسان عام و اكرام تام حرف عصيانم از صفحهء اعمال محو گردان و بقيهء عمرم در اطاعت و طاعت خود بگذران . الهى اگر عجز به كار آيد عاجزتر از من خاكى كيست ؟ و اگر شكستگى درستى نمايد شستهتر از دل من عاصى چيست ؟ كريما اگرچه گنهكار و خطادارم از صحبت فساق و فجار محفوظ دار و از سوء خاتمه به طفيل حبيب خود نگهدار و من بيچاره را جانى بخش محرم اسرار و دلى ده پر از انوار . رحيما زبانم را از اثر كامياب ساز و بيانم را به تأثير بنواز چشمم را آخربين گردان و در گوشم كلمهء حق برسان . لمؤلفه : با تضرع است دعايم به جناب ارحم * كه غفور است و ودود است و رئوف عالم نفس امارهء من زد همه كارم بر هم * يا الهى مددى بهر رسول اكرم غرق بحر گنهم كن مدد و خذ بيدى * نيست گيرنده بجز ذات تو دستم محكم منم از جرم پشيمان نه به تقوا نازان * دارم اميد به غفران تو رحمان هر دم كيست او جز تو كه بخشد گنه من امروز * منتظر فضل توام يك نظر لطف و كرم من گنهكار و خطادار و سراپا عصيان * تو كريم ست و رحيم ست و به حام ارحم هر چه تو دادى مرا شكرگزارم يا رب * بده از رحمت خود نعمت ايمانم هم قصد تأليفم از اين نسخه منافع عام است * ساز مقبول همه هرچه برآيد ز قلم هر كه زين فائده جويد تو نصيبش گردان * عيبجو را تو بكن لال زبان گوش اصم عظم بخشيدى به من شأن تو اعظم زهمه * بندهء اصغرم و اسم تو كردى اعظم نعت سرور كائنات و آل ابرار و اصحاب اطهار ازهار صلوات و انوار تحيات نثار روح پرفتوح حضرت خاتم الأنبياء خلاصة الأصفياء احمد مجتبى محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم كه تربيت ابدان به علم شريعت و معالجهء قلوب به حكمت طريقت فرموده و مداواى ارواح به طب حقيقت و اصلاح مزاج به صناعت معرفت نموده مريضان تب غفلت را خال رخسار منور او حب الشفا است و مسلولان جهل و بدعت را شربت اعجاز معجزهء او دوا ، موجز كلام او قانون شفاى اسقام روحانى است و اشارات او منهاج نجات از آلام ابدانى ، ترياق بيان معجز تبيان او امراض معصيت را شفا است و مشاهدهء صحيفهء وجه مكرم او اعراض ضلالت را مغنى از دوا ، تراب اقدام مقدس او منور عيون باطن از ظلمات غوايت است و غبار نعلين شريفين او كحل الجواهر در ازالهء كورى غباوت . بالجمله عديل آن بىعديل كسى از مصنوعين نيست و نظير آن بىنظير موجود در عالمين نه . لمؤلفه : محمد باعث كل آفرين است * محمد مهبط روح الامين است محمد رونق فرش زمين است * محمد جالس عرش برين است و تحفهء درود نامحدود و هديهء ثناى غير معدود بر ارواح طيبات آل اطهار و اصحاب اخيار حضرت سيد المرسلين و خاتم النبيين كه حكماى مشفقين و اطباى حاذقيناند معالجه بر قانون حكمت مصطفويه و مداوا بر منهاج سنت نبويه فرموده و كشف ظلمت از عيون كليله و ازالهء اسقام از نفوس عليله نموده و ايشان اطباى امراض قلوباند و شفاى علل ذنوب بل از وفور علم و عرفان حكماى نفوس و ابداناند و اطباى اسقام و آلام عارض ذوات ارواح و اجسام ، صدور معطر ايشان پر از جواهر علوم الهى است و قلوب منور آنها ممتلى از اسرار نامتناهى . رباعى : اولاد نبى كه مخزن اسرارند * سرچشمهء فيض و مهبط انوارند اسلام قوى گشت ز خلفاى رسول * الحق كه ستون قصر دين هر چاراند اللهم صل و سلم على نبيك سيد المرسلين و على آله و اصحابه و اوليائه اجمعين . سبب تأليف اين كتاب افادت انتساب : اما بعد حمد ايزد پاك و صلاة صاحب لولاك مىگويد بنده خاطى سراپا عصيان و راجى بغفران خداوند رحمان محمد اعظم خان مخاطب به ناظم جهان خلف ملك الحكما حكيم شاه اعظم خان ابن محمد رضى خان ابن محمد اسماعيل خان سيستانى الاصل متوطن بلده مصطفىآباد عرف رام پور كه در حقيقت آرام پور است بل اسلام پور حرسها الله عن الفسادات و الشرور كه چون فقير بعد اكتساب علوم متداوله و فراغ از مطب عمرى در مطالعه كتب طب كه علمى است شريف و فنى است منيف و بر كمال شرافت او اين برهان است كه موضوع او موضوع بدن انسان است و مدتى در حصول تجارب عجيبه و وصول مجربات غريبه بسر برد و اكثر كتب نادره اين فن به تجسس و